سروده ی غفوراسکندری سبزی24آذر1390
ســــلام ای شـــیر مــردانِ قبــیله ســــلام ای قوم بی نیرنگ وحیله
سلام ای دشــتِ سرســـبزدلیــران سلام ای شهرســـرداران ایران
سلام ای قلعه ی فــــخر ومباهات سلام ای آیه ی ارض وسماوات
سلام ای کوه چــــــیوه کوه الهک سلام ای رازیانه بـــوی میخک
سلام ای سرزمــــــین بختیاری سلام ای کـــــــوه سبز اسماری
سلام ای بوی مست گل برنجاس سلام ای نان تازه گندم وماس
سلام ای کوچ هرســـــال بهاری سلام ای وارهای چشمه ساری
سلام ای کیـــــــنو وتاراز وکلار سلام ای وارهای پار وپیدار
سلام ای دیمه وسرتنگ کوه شور سلام ای راه های جور وناجور
سلام ای ایــــــل غیرت مند ومانا سلام ای پازنِ مون گشت وبانا
سلام ای برنو وچــــوغا وگــــــیوه سلام ای کُه سفــــید وکوه ایوه
سلام ای خان گهپ ومرد پیروز سلام ای حرف های خوب دیروز
سلام ای نی سلام ای نای هردم سلام ای مرد چوپان مرد بی غم
سلام ای مـــــــادران ســرو قامت سلام ای فاتـــــــحان اســتقامت
سلام ای دست های پیــنه بســـته سلام ای بیــوه گان دل شکسته
سلام ای قـــافــله ســــالار ای مرد سلام ای لاله های ســــرخ وپردرد
ســـلام ای دخــــتر زیبـــای رشــتم سلام ای رفــته ی بی بــازگشتم
سلام ای عـــشق های کـودکــانه سلام ای گـــریه های بی بهـانه
ســلام ای روزهــــای رفتــــه از یاد سلام ای عشـق های گشـته برباد
سـلام ای شب نشینی های ساده سلام ای دف ســلام ای چنگ وباده
ســـلام ای مردمــــان ایل چــــالنگ ســـلام ای همـتـبارخوب ویک رنگ
سلام ای دخــــــــتران با نجـــــــابت ســـلام ای رادمـــــــردان صلابت
سلام ای قــــــــوچ ونوزین وتفــنگم ســــلام ای همـــــنشین روزتَنگم
سـلام ای روزگــــار گــــله وکــــوچ سـلام ای اسب وشال وبره وقوچ
سلام ای شـوق هر صبــح وپسینَم سلام ای بخـــت یار ســرزمینم
سلام ای ســـوسن وگـلزار وشیمن سـلام ای وادی وصــــحرای ایمن
......ادامه دارد.

درشکســـــــــــته میرمـــــردان بزرگ
افتـــــــــخاروتــــــــــــاج ایران سترگ
کابلی آن سرور واستــــــــــــــــاد خط نکته سنــــــــــــج حرف والفاظ ونقط
اوکــــــــه درویــــش ست اندرحـــال ما قرعــــــــــه ی نیک ست اندر فال ما
هرکه امــــــــــروز ازشکـــسته دم زند گوکه چرخـــــــی گرداین عــــالم زند
زان که نامـش درهمـــــه عالم پر ست گوهرکلــکش همـــــــاره پر در ست
گفت وگو ازوی به ســـان مولوی ست زان که از هرسو هزاران ره وری ست
اوبه حق این خـــــــطه راآبــــــــادکرد اوکه هفـــــــــــــت اقلیم راهفتاد کرد
اوغبارازخط بشـــــــــــــکسته گرفت گردی از رخـــــساره ی خسته گرفت
درشکسته نی چومیـــــــــــــرطالقان بل که خـــــود میرست مــــــیرجاودان
هرکه خواهدجرعه یی نوشـــــــــدزمی ازصفــاهـــــــــانش گرفته تا به ری
وربه ایذه باشـــــدش یاملــــــک توس بـــایداورا احتـــــــــرام ودست بــوس
من چه گویم کز فراقـــــش چون کنم وز دودیده رودخون جیــــــــحون کنم
ای سخن در رونم اشــــــــکی فشان وزمیان مثنوی بیــــــــــــــــتی بخوان
"شـــــــرح این هجران واین خون جگر
این زمـــــــــــــــان بگذارتاوقت دگر"
غفوراسکندری سبزی / ایذه 1384
غفوراسکندری سبزی
فرزندِ ناصر
دارنده ی شماره ی شناس نامه : 1898
متولد 1 مهر ماه 1353
به شماره ی ملی : 1-074053-184
صادره ی ایذه
محل تولد : روستای سبزی / ایذه
فوق ممتاز خوش نویسی در خط شکسته ی نستعلیق ازشاگردان استادیدالله کابلی خوانساری
مدرس انجمن خوش نویسان ایران
عضو اصلی انجمن خوش نویسان ایران
دیپلم گرافیک
عضو موسسه ی توسعه ی هنرهای تجسمی کشور
عضوانجمن میراث فرهنگی
عضوانجمن هنرهای تجسمی ایذه
مدیر آموزشگاه آزادهنری سبز
مدیر آموزشگاه فنی وحرفه ای آزادهنری ریحان
تدریس خوش نویسی از سال 1375 به طور رسمی
محل های تدریس : ( آموزشگاه های هنری ، دانشگاه آزاداسلامی واحدایذه،مجتمع دانش آموزی امداد، مدارس غیرانتفاعی و...)
برگزیده ی استانی 1380 آبادان
مقام اول خط شکسته ی نستعلیق - کشوری هشتمین جشنواره ی قرآن وعترت
مقام سوم خط شکسته ی نستعلیق - کشوری دهمین جشنواره ی قرآن وعترت
مقام اول استانی 1381 ماه شهر
مقام اول استانی 1382 رامهرمز
مقام اول ودیپلم افتخار استانی 1384ماه شهر
مقام اول کشوری نمار 1385 ماه شهر
مقام اول استانی اسماءالحسنی واسامی معصومین 1385 ماه شهر
برگزیده ی جشنواره ی کشوری صحیفه ی سجادیه 1385 تهران
برگزاری بیش از 15 نمایشگاه انفرادی در ایذه وزرین شهر و شاهین شهر
اجرای نمایشگاه کتیبه های قرآنی در فضای باز به طول 150متر – شاهین شهر 1385
شرکت در بیش از 40 نمایشگاه گروهی در سایر نقاط کشور
شرکت در جشنواره های معتبر کشوری (قرآن وعترت،نهج البلاغه، صحیفه ی سجادیه،طلیعه ی ظهور ، میرعماد و...)
شرکت در اولین جشنواره ی خوش نویسی استان اصفهان 1382
شرکت در دومین جشنواره ی خوش نویسی فارس واولین همایش شکسته نویسان معاصرایران1379
داورجشنواره ی خوش نویسی دانشگاهیان جنوب کشور1383
داور جشنواره ی خوش نویسی استان خوزستان1385 ایذه
شرکت در نمایشگاه بسیج 1384
آموزش بیش از 2500نفر هنر جوی خوش نویسی وخط تحریری بیش از 20نفر قبولیِ ممتازدر خطوط نستعلیق(چلیپا ، کتابت) وخط دوم (شکسته ی نستعلیق)
ارائه ی بیش از 20مقاله ویادداشت به سایت های تخصصی وروزنامه های محلی وکشوری
طراح ، مجری وخوش نویس کتیبه (کوه نوشته) ی پارک صخره ای ایذه
مجری وخوش نویس کتیبه ی سنگی میدان الیما / ورودی شهرایذه از سمت اصفهان
نگارش سنگ های قبور شهدای گم نام در تپه ی نورالشهدای ایذه
نگارش تعدادی ازسنگ های قبور شهدا
نگارش تعدادی از سنگ قبرهای بزرگان ایل بختیاری
حرفه ها: مهرساز وسنگ تراش
ارائه ی سبکی نو در نقاشی
صاحب سروده های گوناگون محلی و... درج در روز نامه ها وسایت های مجازی
صاحب وبلاگwww.iranhonari.blogfa.com
و ایمیل ghafoor.eskandari@yahoo.com
خبرنگار خبرگزاری آنا ونماینده ی روزنامه ی فرهیختگان دردانشگاه آزاداسلامی واحدایذه
تلفن محل کار:06925224400 و 09195534972
نگاهی به مقاله ی استاد مصطفی علیزاده درخصوص کوروش بزرگ
هرروز بعضی سایت های فرهنگی هنری را می بینم و بنا برعلاقه ی شخصی ام، سری هم به سایت وزین وپر محتوای آزادمردان بختیاری می زنم وبه محضرجناب استادعلیزاده، درودی تقدیم می کنم که بدون تعارف وبه دورازهرگونه تعصب ایشان یکی ازمحققین وپژوهشگران عرصه ی فرهنگ وتاریخ به ویژه فرهنگ بختیاری است.این جانب بسیار مایل هستم تاهمه ی علاقه مندان به فرهنگ وپژوهش این انسان بزرگ را بشناسند ومیزان عشق وارادت اورا به ایران وبختیاری بدانند.همانی است که بیش ازپانزده سال می شناسم اش وبه نظر این جانب البته اگربه عنوان نظر موردقبول باشد،استاد مصطفی علی زاده درآثارخود انصاف رارعایت می کند و درکارهای ایشان منطقی قوی حکم فرماست، درجواب برخی دوستان عزیز که گاه دراین زمینه ها بحث وگفت وگویی پیش آمده به اندازه ی وسع ، مساله راپردازش کرده وتاحدودی آنان راقانع کرده ام و گاهی هم متوجه شده ام که برخی از دوستان شناختی عمیق نسبت به حوزه های مرتبط ومورد نظر ندارند وبسیار متعصبانه یا غیرمنصفانه برخورد می کنند، اما آن چه مسلم هست ونکته ای اساسی ومهم که به ذهن ام می رسد این است که نباید برسر آن چه که مربوط به کل جوامع بشری است تعصبی یک سویه داشت ویا قضاوتی عجولانه کرد لذا یک نقطه مشترک و وجه تشابهی بین همه ی انسان هاوجوددارد وصد البته که دفاع ازارزش های بشری وانسانی جای خود را داراد که نمی شود آن راانکار کرد ، ازاین رو نژاد، رنگ، پوست، زبان نشان برتری افرادنیست ومجموعه ی قوانین هر منطقه بستگی به شرایط اقلیم آن دارد بنابراین اگرما دریک کشور یا منطقه ویا دنیای مادی دیگری زیست می کنیم بدون شک متفاوت ازسایرافرادی هستیم که درجاها ومحیط های گوناگونی زندگی می کنند. لذا تمام بزرگان بشر به نقطه ی مشترکی رسیده اند وموجب بقای آنان هم همین نقطه وکمال مشترک است وپیام کسانی که بر قله ی رفیع جاودانگی گرفته اند نیز پیام صلح ومودت ودوستی است وهمه ازتبعیض ،خودخواهی ونژادپرستی پرهیز داشته وتوصیه ی اکید شان بر دوری جستن ازاین تفرقه هاست. تاجایی که پیام آور مهر ورحمت حضرت محمدبن عبدالله صل الله علیه وآله وسلم که رسول وفرستاده ی خداوندیکتاست می فرمایند: همه وهمه ، سیاه وسفید، عرب وعجم، باهر رنگ وپوست ونژاد یک سان هستند ودر کلام وحی وکتاب محکم الهی نیزآمده است: کسی بردیگری برتری ندارد مگر آن که متقی تر وباتقواترباشد و در نامه ی گهربار امام علی علیه السلام خطاب به مالک اشتر هم اشاره گردیده که: ای مالک اینک برسرزمینی حاکم می شوی که پیش از تو امیران وپادشاهان بسیاردرآن جا فرمان روایی داشته اند. بدان وآگاه باش: آنانی که درآن سرزمین زندگی می کنند یابرادران دینی ویا هم نوعان توهستنند پس باآنان بامهر وعطوفت رفتارکن . درمنشور کوروش بزرگ هم تاکیدگردیده است که: درحکومت من هیچ کس حق ندارد فردی را به خاطر عقیده ا ش ازهستی ساقط گرداند چراکه همه مساوی وبرابرند، لذا می بینیم که تمامی بزرگان ودر همه ی آیین های مقدس وهدایتگر بشری نوعی عدالت اجتماعی وبرابری سفارش گردیده ولی بعضی مواقع افراداز سر جهالت ونابخردی به دیگران فخر می فروشند وخودرابرترازهم می دانند که این مساله ناشی از عدم شناخت اما سرشار ازپرستش نادرست است،که به قول یکی ازبزرگان درسخنان خودباعنوان"علی تنهاست " می گوید: ستایش بدون شناخت معنا ندارد، بنابراین جهل ونادانی باعث ضلالت وگمراهی است. آن چه موجب گردید تابه این مقوله بپردازم مطلب برادر عزیز واستاد گرامی ام جناب آقای مصطفی علیزاده است که درموضوع مذکور بسیارنگاه زیبا ودقیقی به کوروش وایران شناسی وآسیب های آن شده که متاسفانه باعدم شناخت برخی ازافراد فرهنگ کهن ایران زمین وبه طور خاص چهره ی کوروش بزرگ مخدوش می شود. در مقاله ی استادعلیزاده به روشنی هم علاقه ی خود رابه ایران وکوروش نشان داده وهم به شکلی ظریف متوجه این تعصب بُنیان کن و ویران گرشده است. آری کوروش انسانی وارسته ، یکتا پرست ودارای معرفتی عمیق بافهمی درست از تکامل بوده است. که همین شناخت وعرفان در وجود تمامی افرادکمال یافته ی بشری به ویژه انبیاءعلیهماالسلام ،اولیاء،عرفا، دانشمندان،هنرمندان و وارستگانی که درهمه جای جهان مادی زندگی می کنند دیده می شود. همان گونه که در مقاله ی استادعلیزاده نیز آمده است، متاسفانه این روزها جملات وگفته های زیادی به نام کوروش وبه نام بزرگان دیگرایرانی توسط برخی افراد ،بی آن که آگاهی داشته باشند، ثبت وضبط وانتشار می یابدکه به نظر می رسد نه تنها خدمتی به ایران وایرانی نیست بلکه اعتبار ایرانی وکشور بزرگ ایران رانیز خدشه دار می کند. اینان دچار بی هویتی واز خودبیگانگی شده اند که راه به جایی نخواهندبرد. گمان می رود که بایستی زمینه ی بسط معرفتی در جوامع بیش تر شود وبافضایی بازتر افراد به هویت ملی ،دینی وتاریخی خودپی ببرند تا گرفتارِازخودبیگانگی نگردند زیرا تازمانی که به خودشناسی نرسیم نمی توانیم متعالی شویم و کوروش یا بزرگان آیین های مختلف نخست به معرفت فردی رسیده وسپس، به یگانگی ومانایی حضرت باری تعالی پی برده که چنین دل باخته ومحو جمال آن خالق هستی بخش گردیده اند . ونکته ی آخر: جوانان نازنین عنایت داشته باشند که اگر بخواهند گذشته وپیشینه ی خود رابشناسند باید منطقی تر وبدونِ زیر سوال بردن ادیان وانسان های بزرگ و سوءاستفاده از کلام آنان ، تفکر وشناختی عمیق تر نسبت به تاریخ وهویت خودپیداکرده وازآن دفاع کنند چراکه نه باتحریف جملات بزرگان ونه با تضعیف دیگران نتیجه ای نخواهندگرفت واما: درعظمت کوروش همین بس که بزرگانی چون: علامه ی طباطبایی، آیت الله مکارم شیرازی وابوالکلام آزاد اورا ذوالقرنین خوانده اند.
غفور سخندری 30 مهرماه 1390 / ایذه
بختیاری می خوانَد پس زنده است
ده سال پیش مطلبی کوتاه درخصوص یکی از هنرمندان ایل جلیل بختیاری نوشتم وسال بعد درجریده یی محلی درج گردید وانتشاریافت اما باتوجه به این که محل درج مختص به یک منطقه ی جغرافیایی کوچک بود بازتاب چندانی درپی نداشت واین سربه مهر همچنان باقی ماند این درحالی است که موضوع مطرح شده درحال حاضربسیار جای پرداخت وپردازش دارد وای بساکه خیلی مهم وحیاتی درفرهنگ کهن وغنی بختیاری به حساب آمده ونیازروز باشد که بایستی مورد بحث وبررسی قرارگیرد.هرچندکه مدت زیادی است ازدنیای پراحساس هنر وبه ویژه موسیقی فاصله دارم وروحیه ام ضمخت وخشن گردیده وسخنان لطیف وظریفی نمی توان برلسان وقلم راند اما کمی به گذشته وشایدهم بیش تر برگردم وپشت سررا نظاره کنم وسعی ام برآن است تامخاطبان شریف خودم راخسته وپریش ننمایم. القصه :اززمان کودکی ونوجوانی بنابراندک استعدادخانوادگی ومتاثرصدای پدری، گاه یی ادای خوش صداهارادرمی آوردم البته من وبرادرپیش ازخودم، دل مشغولی های مان آواها ونواهای "بلال"،"برزگری"،"صیادی"و...بود پدرعلاقه ی خاصی به موسیقی بختیاری ونواهای محلی داشت ما نیز، ازاین رو نشانی ازپدربود. به هرحال باشرایط روستا بزرگ شدیم ومتاثراز فرهنگ آن، هروقت که پدر به شهرمی آمدبرای ما کاست هایی به همراه می آورد وماباجان ودل گوش می کردیم وگاه یی هم ازرادیو به برنامه ی فرهنگ مردم گوش فرامی دادیم وازصداهای دل نشین وماندگارآن زمان لذت می بردیم. طنین صداهای عبدالوهاب شهیدی ، بهمن علاءالدین ، استادبنان و...هنوزطنین انداز جان خسته ی ماست. بعدها این علاقه بیش تر گردید ووارد دنیای دیگری از موسیقی شدیم وازهمان زمان نیز به هنرتمام نمای خوش نویسی روی آوردم ونه تنهابه مرحله ی جدیدی پاگذاشتم بل که به عرصه ی دیگری از جهان معنا نائل آمدم.صداهای جاودان دیگری رابه گوش جان نیوش کردم، صدای ماندگارشجریان ، صدای پراحساس ناظری ، صدای لطیف سراج وصدای نازافتخاری. همه وهمه در نوع خود وصداهایی که دردوره هایی اززندگی کم عرض خودگوش داه ام هرکدام زیبایی های خاص خودش راداشته ودارد.ازمیان دوستانی که سالیان متمادی وعهدشباب راباآنان سپری کرده ام می توان به دوستان عزیزوهنرمندانی چون : رضازدوار(خوش نویس)،علی شاولی (خوش نویس،نقاش وموسیقی دان)،قدرت الله تاج میرعالی(خوش نویس ونقاش) ، استادخط وخوش نویسی ام حسین کی منصورکه برمن حقی دارد ،هدایت موسوی رحیمی (خوش نویس)و... اشاره نمایم. اما آن که موجب تحریراین سطورگردید ومراد من ازنوشتن وبه کارگیری این همه لفظ وحرف وکلمه است کسی نیست جز هنرمند شاخص عرصه ی ناز وکرشمه ولطف والبته شایسته وبرازنده ی "استادی" هوشنگ چهارتنگی بختیاری است که برای من سنگ تمام گذاشت وذائقه ی موسیقیایی مرا لبریزاز ترنم وترانه کرد وهیچ جایی برای تشنگی من ازاین وادی نگذاشت وبه خوبی سیراب ام نمود که نهال عمراوسرسبزباد. چهارتنگی به هنرهایی زیباآراسته شده ودرهرکدام هم سرآمداست در عرصه ی خوش نویسی در حوزه ی فیلم ونقدآن درهنرهای تجسمی ودرنهایت موسیقی وعشق. درعهدما هوشنگ چهارتنگی یگانه یی است که می سازدو می خوانَد هم شعررا ،هم آهنگ را وهم فرهنگ را.بی آن که گزافه گویی کنم هوشنگ بخشی از فرهنگ زنده ی ایل بختیاری است وتاکنون نیز در اجراهای محافلی ودوستانه ی خود براین کلام ودرستی سخن من باخوانش پرمغزخود مهرتاییدزده وصاحب نظران رابه وجد وسماع آورده است. اوخاطرات پیشینه ی مارابه خدایی ترین واژگان پیوندی مبارک داده وآن رابدون هیچ کاستی وای کاش از حنجره ی طلایی وبلورین اش بیرون آورده وفضای اطراف ماراعطرآگین ساخته وبرای همیشه ی بقا جاودانه مانده است. ریتم ،هم آهنگی ومحتوای قوی اشعار وتصانیف ازویژگی های کارهای اوست،مارابه گذشته های دورمی بَرد وخاطرات مان که به سرعت می روندتابه فراموشی سپرده شوندرا برای مان زنده می سازد تا دوباره به کوچ وکوه وکلاه برگردیم. هریک از ساخته های هوشنگ چهارتنگی دارای حال وهوای خاص خوداست، شناخت اونسبت به دیگرهنرهااز رازهای موفقیت اوست ، ذوق هوشنگ سرشارازاستعدادخداوندی است ودرجایی می گوید فضای اطراف ماپرازآواها ونواهاست فقط مابایستی بتوانیم از فضای موجوداستشمام نماییم. اوتصانیف وقطعات آوازی زیادی دارد وبه گونه یی است که می توان انبوه یی از کاست های ارزش مند ازآن همه ساخته های زیبا برای یادگار تولیدکرد وبرجای نهاد. ازمیان ساخته های چهارتنگی می توان به تصنیف هایی چون:: دُر گَله دار"،"گر زنون" "چنو کج وندیه چَکت " ،"خوت بی نمونه"و...اشاره کرد وکلام آخرراخطاب به خودایشان می گویم که هنرمندنازنین "... مارابیش ازاین طاقت نمانده است آرزومندی"
باآرزوی سلامتی برای هنرمندان ایران زمین به ویژه عزیزان هنرمند دیاربختیاری.
غفوراسکندری سبزی / 22 آبان 1390
... درست هشتم فروردین ماه هزار وسیصدوهشتادوهشت بود وهنوز بوی نوروزگان می آمد حدود ساعت 9صبح بود گوشی موبایل ام زنگ خورد وجواب دادم از لابه لای این همه امواج صدای صداقت می آمد، صدای صلابت وهنر ،صدای سنت واصالت. باهمان لهجه ی شیرین گفت: الو همراه ...اسکندری ؟ فورا" صدای نازنین اش را شناختم . آری خودش بود استاد نصرالله معین اصفهانی. درلحظه ی اول عرق شرم برپیشانی ام نشست وبعد عذرخواه یی کردم که چرا من تماس نگرفتم . راستش رابخواهید من همیشه پیش قدم بودم اما این بار این اتفاق رخ داد تا خاطره بماند. آری استادتماس گرفت وفرمود هم می خواستم عیدراتبریک بگویم و هم اجازه بگیرم که بیایم ایذه ودیداری تازه کنم ، حاضربودم آن لحظه زمین ترک برمی داشت تا مرافروبرد وبسیاراز خودم متنفرشدم که چرابایداین گونه شود. به راستی چه شده است که از هم فاصله گرفته ییم ؟ پس حرمت شاگرد واستادی کو؟ مراد ومریدی کو؟ سر ارادت وبندگی و...؟ بعداز این که استادتماس گرفتند ومن مسیر رابرای ایشان گفتم واستاد مهیای سفرشد، من نیز به اتفاق حاج قدرت الله تاج میرعالی هنرمند عزیز وبرخی دیگراز هنرمندعزیز ایذه یی آماده ی استقبال گردیدیم وساعت ها به انتظارنشستیم ومدام به تلفن همراه راننده ی استاد تماس می گرفتیم ومسیررا جویا می شدیم بالاخره اتومبیل استاد در کنار یکی از میادین ورودی شهرایستاد وما بااشتیاق وشور وهیجان به سوی آن استاد متواضع وبزرگ منش شتافتیم پس از احوال پرسی ودست بوسی، قدوم مبارک ایشان را بردیدگان خودگذارده وبا او به راه افتادیم در مسیر منتهی به خانه که باحضرت استادقدم می زدیم گاه یی می ایستاد ودوباره به راه خود ادامه می داد وما تازه متوجه بودیم که او نمی خواهد مورچه ها را اززندگی وحیاط خود ساقط کند وبااین کار استاد به ما درس زیستن وبودن را می آموخت. وقتی که به من تلفن زد گفت ... می دانی که من اهل تجملات و...نیستم بامن رسمی برخوردنکنید هرچه داشتید ظاهر وباطن... به هرحال ماقدوم استادرا گرامی داشتیم وآن چه که بی ریا وبی پیرایه بود درحضور مبارک اش دریغ نکردیم اگرچه جان ما هم برای تقدیمی ،ناچیز به نظر می آمد وآن گونه که برداشت ما بود گویی او هم ازاین سفر رضایت خاطر داشت ودوست نداشت که بچه هاراترک کند برای همه خط نوشت هدایت راخیلی دوست داشت زیرا اوشاگرداستادبود ووی اورافرزند خطاب می نمود نه که هدایت موسوی را بلکه مارا هم مورد عنایت قرار می داد در دوسه دوره تعدادی از هنرجویان ممتاز شده ی من به نزد جناب ایشان رفتند وتلمذنمودند اگرچه خود بنده سعادت حضورنداشتم اما خداراشکر در زمره ی شاگردان استاد معین الکتاب به حساب آمدم . آری در چندروزی که بود به ما خوش می گذشت برای مان خط می نوشت بی آن که بگوید خسته ام . برای مان آوازمی خواند وچند لحظه هم آقای موسوی صدای هردوی ماراضبط کرد . از خودش برایم گفت وقضیه لقب اش که مشفق ضرغام بختیاری با این بیت شعر به او هدیه کرده بود" خطی که چوخط میرآیدبه حساب/ از نستعلیق ونسخ وثلث کم یاب/ گرخواست کسی کاتب آن را گویم / ای اهل قلم هست معین الکتاب" آری نه تنها مشفق بختیاری بلکه بسیاری از بزرگان هنر در وصف اومطالبی پرمغز گفته اند. اما بعدازآن که نه از سبب میل بلکه به ناچار ازپیش ما رفت وگویی آخرین سفرش بود من ودوستان ام باز هم در بحر مشکلات خودغرق شدیم وبی خبر، تااین که روزی دخترمحترم استاد به گوشی من زنگ زد وباحالتی پریشان وگریه آلود وضعیت بیماری پدر راشرح داد و ....ازآن جایی که بنده نتوانستم به اصفهان بروم به شاگردان گفتم که شما اوضاع بهتری دارید وحتما" به عیادت استادبروید وهدایت اولین کسی بود که از دوستان ما برای حضور بربالین وی ره سپاراصفهان گردید. من ماندم وکلی شرم ساری دیگر استاد ازدست رفته بود اما در مراسم او همین بس که بزرگ هنر موسیقی ایران برای او سخن گفت ومویه خواند آری استادحسن کسایی بود که معین رابه خوبی شناخت ودرک کرد ومن از گوشی هدایت صدای محزون کسایی راشنیدم. استادمعین از نوادر روزگار مابود قلم رابا اعتماد وباقدرت برصفحه می نشاند وبسیار با صبر وحوصله می نوشت . درمورداو وهنرش گفتن ،حد واندازه ی من هنرجونیست وباید بزرگان بگویند وبنویسند. القصه این که استاد معین رفت وبه یگانه ی معشوق خودپیوست ضمن این ما باید خودرامدیون او وهمه ی آنانی که دل وجان درگرو هنر ومعرفت گذاردند بدانیم برماست تا شکرگزارخداوند قادرباشیم واز درگاه اوبخواهیم که سایه ی دیگر عزیزان واستادان راازسر ما کم نکند تا بتوانیم از وجودشان بهره مندگردیم. "هرآن کسی که کشته ی شمشیرعشق گشت / گوغم مخورکه ملک ابد خون بهای توست." غفوراسکندری سبزی / 4شهریور1390/ ایذه









نه
تونمرده یی
وخنده ی زلال تو
گواه بر همیشه زنده بودن است
نه
تونمرده یی
تصورقشنگ تو
گواه زنده بودن است
پس اگرتومرده یی
چرا بهار؟
چرا فصول ماه و سال ؟
نه
نه
توزنده یی
صدای ناز بچه ها
ولحن کودکانه ها
گواه زنده بودن است
پس اگر تومرده یی
چرا هنوز یک به یک تو را بهانه می کنند؟
چرا زشوق دیدن ات چونین نظاره می کنند؟
نه
نه
توزنده یی
حال که تونمرده یی
بیا
بیا دوباره عشق را
رقم زنیم
بیا دوباره شهر را قدم زنیم
بیابرای زندگی مردمان
برای لحظه لحظه های بی قرار
قرار دل به هم زنیم
نه
تونمرده یی
نه
نه
توزنده یی.......
غفوراسکندری سبزی 29/2/1390


